حكيم زجاجى

379

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

ز گيتى همه كام جستند و نام * وز آن نام نيكو بديدند كام نماندند و نامى از ايشان نماند * بدانديش ايشان بر ايشان نماند 55 خروج يحيى بن عبد اللّه الحسينى « 1 » چو [ بر ] صد بيفزود هفتاد و شش * يكى نامور دست كرده به كش برون آمد از حد مازندران * به پيرامن « 2 » او سپاهى گران ز نسل على بود يحيى به نام * حسن بوده [ است ] جد [ آن ] خويش‌كام به گرگان و مازندران شاه شد * ورا دولت و بخت همراه شد چو آگاه شد زآن حكايت رشيد * بفرمود تا فضل لشكر كشيد 5 ز بغداد با لشكرى بنكرى ( ؟ ) * بيامد چو سرو خرامان به رى فرستاد نزديك يحيى پيام * كه تيغ جفا برمكش از نيام مكن با پسر عم خود كارزار * سوى صلح روى آر فرخنده‌كار « 3 » بيابى از او هرچه بايد ، بجوى * يكى آب شادى روان كن به جوى سرافراز يحيى از آن نرم شد * به كار اندرون نامور گرم شد 10 از آن نامور نامهء عهد خواست * به فرمان و زنهار شد شغل راست بريدى فرستاد پيش رشيد * بشد نامه‌بر ، رايتى بركشيد رشيد اندرآن عهدنامه نبشت * گل و مشك با ورد « 4 » درهم سرشت « 5 » ز عباسيان كرد بىمر گواه * بر آن خط و پيمان و آن رسم و راه بر يحيى آورد خط نامه‌بر * هماى سعادت برآورد پر 15 بيامد بر فضل يحيى به شب * بماندند آن نامداران عجب به بغداد بردش سپيد [ ه ] ز رى * به نزديك هارون فرخنده‌پى از آن شاد شد شهريار جهان * كه فتحى برآمد چنان ناگهان

--> ( 1 ) در سنه سته و سعين و مائه يحيى بن عبد اللّه ابن حسن رضى اللّه عنهم در ميان ديالمه خروج كرد ، حبيب السير ، ج 2 ، ص 229 ؛ تاريخ طبرى ، 12 / 5240 . ( 2 ) پيرامنى ( 3 ) به صلح اى اى فرخنده‌كار ( 4 ) و ناورد ( 5 ) سرمست